أحمد بن حامد كرمانى

17

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

بود كه ( شهر ) كرمان را خراب كند تصديق سوگند « 1 » او را ، يك برج از قلعهء كهنه « 2 » كه آن را برج فيروزه ميخوانند « 3 » [ و اين ساعت هنوز خرابست ] ( خراب كردند ) و سلطان ( بعد از آنكه هفتده روز بر در بردسير مقام كرده بود ) بازگرديد . « 4 » سلطان شاه پادشاهى بود عشرت دوست ( و در مدت ده سال كه پادشاه كرمان بود غيرت عشرت با امرى ديگر نپرداخت ) [ و در عهود او حدوث واقعهء مأثور نيست ] و در آخر عهد ملك او از برادران او در كرمان تورانشاه مانده بود [ و ] او را بجانب بم فرستاد نه بر طريق « 5 » نيابت بل به حكم استهانت چه ملك تورانشاه در ميان « 6 » زنان پرورده [ شده ] بود و در تضاعيف شمايل او جنس بىسنتى بود و اكثر سخن به زبان كرمانى گفتى و سلطانشاه و ديگران از وى حساب پادشاهى برنمىگرفتند . گفتار در ذكر ملك عادل محيى الدين عماد الدوله تورانشاه بن قرا ارسلان بك كه پادشاه چهارم است از پادشاهان كرمان . ) چون سلطانشاه « 7 » از شرف ملك بهبوط هلاك پيوست [ و ] از اولاد قاورد جز عماد الدوله تورانشاه نمانده ( بود ) سراى « 8 » مملكت چهار حدّ ، به حكم ارث حق او شد ( و امرا به بم رفته او را بدار الملك بردسير آوردند و در ماه رمضان سنه ( سبع و سبعين و اربعمائة ] ( 477 ) بر سلطنت « 9 » كرمان قرار يافت . چون قباه ملك بر قامت « 10 » قد او راست بايستاد ساز عدلى ساخت كه مردم نواحيها « 11 » انصاف نوشروان فراموش كردند و از لطايف حسن سيرت مثلثى « 12 » آميخت كه غاليهء عهد عمر ( بن عبد العزيز ) [ رضى اللّه عنه ] در جنب آن بوى نداد [ دو نوبت لشكر بفارس كشيد به قصد اتابك ؛ اول نوبت مغلوب شد و باز كرمان آمد و تجهيز لشكرى ديگر كرد و رفت و آن را شكست و فارس را گرفت و در عهد او اهل عمان خروج كردند و شحنهء كرمان را انزعاج كردند و ولايت را باز خود گرفت . ملك تورانشاه فوجى از حشم مسرعان را تجريد فرمود و فرستاد تا از سگان آن ولايت بعضى خوارج و بعضى روافض سر سفاهت شكستند و زنخ وقاحت بربستند و ولايت باز قبض خويش گرفت و كتب

--> ( 1 ) سلطانرا . - ( 2 ) كهن . - ( 3 ) گفتند . - ( 4 ) بازگشت . - ( 5 ) بطريق . - ( 6 ) زمان . - ( 7 ) از اوج ملك بحضيض هلك . - ( 8 ) سراى ملك به حكم ارث حق او شد . - ( 9 ) بر تخت قاوردى صعود فرمود . - ( 10 ) قابليت . - ( 11 ) نواهاى . - ( 12 ) غاليه آميخت كه عبير عهد .